گفتگوی شنوندگان و اهالی موسیقی

گسترش ارتباطات میان مردم دنیا و در نتیجه کم شدن فاصله ها مجالی است برای گفتگوی شنوندگان موسیقی با موسیقی دانان ، از این دست گفتگوئی است میان محمد دزیانی ، یک شنونده موسیقی در شاهرود و حمید متبسم در هلند که می خوانيد.
 

جناب آقای متبسم، سلام

سطرهایی که پیش روی شماست تنها نوشته یک شنونده موسیقی است،تنها و تنها علاقه ای که از کودکی به موسیقی ایرانی دارم باعث شد که این نامه را برای شما بنویسم وگرنه از موسیقی سر رشته ای ندارم و پس از گذشت 30 سال از سن این ارادتمند شما همچنان مشتاق شنیدن کارهای جدیدتر شما هستم در این چند روز چندین مطلب راجع به کارهای گروه دستان و مشخصا کاست لولیان خواندم متاسفانه در جامعه ما اکثر کارها را به نام خواننده می شناسند ،البته شاید در جوامع دیگر نیز بدین گونه باشد.

اما مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که اگر یک گروه همانند دستان کاری را ارائه کند و همراه خواننده ای همانند آقای ناظری یا خانم پریسا نباشد فقط قشر خاصی از مردم که موسیقی را جدی تر دنبال می کنند آنرا ابتیاع می نمایند و گوش می دهند وگرنه همانگونگه که خود نیز می دانید در بین عامه مردم خواننده است که نقش تعیین کننده را دارد به عنوان مثال کاست بامداد شما با آن تنظیم و اجرا مخصوصا سه تار نوازی مسحور کننده شما در آن را شاید بسیاری از افراد دنبال نکردند و شاید به طور گذری در جایی یا از تلویزیون و رادیو شنیده باشند ولی شاید هیچگاه از خود نپرسیده اند که سازنده یا نوازنده آن کیست.

مسئله دیگر در بین خوانندگان کنونی این است که شاید در دو طیف بیشتر قرار می گیرند: یا شبیه آقای شجریان یا شبیه آقای ناظری هیچکدام از خوانندگان ما معلوم نیست چرا نمی خواهند خودشان باشند.شاید به این دلیل است که مردم به این دو خواننده توجه بیشتری نشان می دهند وخوانندگان جوان هم می خواهند مثل آنها بشوند اما هیچگاه شاید به این فکر نمی کنند که آقای شجریان یا آقای ناظری به خاطر متفاوت بودن کارشان کانون توجه مردم و بسیاری از نوازندگان و گروه ها قرار گرفته اند. نتیجه آن می شود که همایون شجریان همانند پدر می خواند ، سینا سرلک همانند آقای شجریان می خواهد بخواند و ....... و همه چیز در چرخه تکرار و نتیجه شاید در جا زدن باشد و تکراری شدن این موسیقی ایرانی.

خود من شخصا به علت تفاوت در اجرا و کار، در بین خوانندگان از دیر زمان آقای ناظری را بیشتر می پسندیدم و در نوازندگان و گروه های موسیقی جناب علیزاده ؛ مشکاتیان که خیلی وقت است خبری از ایشان نیست ؛ شما و البته جناب لطفی ای کاش می شد به گونه ای گروه های موسیقی ما ارائه کار می کردند که از خواننده محوری فاصله گرفته می شد همانگونه که شما انجام دادید یا آقای علیزاده اما افسوس که هنوز بطور عام هنوز هم ظاهرا اسم خواننده بسیار مهم تر است.

بعنوان مثال من مدت هاست که دیگر کارهای آقای تعریف را دنبال نمی کردم، ولی با آمدن ماه عروس ، نام گروه دستان باعث شد به طرف آن بروم.اما چه تعداد اینگونه عمل می کنند؟ نمی دانم چگونه می شود مردم را از این حالت بیرون آورد .البته شاید یکی از مهمترین دلایل عدم آموزش و راه حل آن عادت دادن مردم به نوازنده ها و موسیقی سازی از سوی رسانه های ملی باشد.اما به عنوان یک پیشنهاد شاید این را هم بشود در نظر قرار داد.بجای تک خوانی به سوی چند صدایی حرکت کردن کاری که آقای علیزاده در راز نو انجام دادند البته در ابتدای امر شاید لازم باشد برای اینکه عامه مردم به این کارها گوش دهند حضور خواننده مطرحی همراه گروه باشد.  مثلا در گروه شما آقای ناظری خواننده اصلی باشد و در کنار ایشان چند نفر دیگر همخوانی کنند یا به اجرای تنها بپردازند.شاید از این طریق بتوان به چند هدف دسترسی پیدا کرد.یکی اینکه کم کم مردم از آن حالتی که تنها یک خواننده حضور دارد و کانون توجه است کم کم فاصله می گیرند و عادت کنند به کارهایی که تنها حول و حوش یک نفر دور نمی زند.

دوم اینکه اگر به تناسب در این اجراها افرادی که واجد شرایط هستند و نیاز به معرفی شدن دارند، در کنار بزرگانی چون آقای ناظری یا خانم پریسا به اجرای برنامه بپردازند تا بین عامه مردم در طیف وسیع تری معرفی شوند و کم کم بتوان از بین آنها افرادی را به جامعه شناسانید تا فقط تعداد ناظری ها و شجریان های موسیقی زیاد نشود و افرادی هم باشند که صدای خود را دارند. و در خواست دیگر یا بهتر است بگویم آرزوی دیگر .اینکه منتظر بمانیم تا روزی گروه دستان یک کار دو صدایی با آقای ناظری و خانم پریسا ارائه کندکه جای اینگونه اجراها در موسیقی امروز ما بسیار خالی است.هنوز که هنوز است وقتی اجراهای دوصدایی گذشته مثل داریوش رفیعی با الهه ؛ مرحوم استاد قوامی با الهه دلکش با ویگن و ........ را می شنوم با خود می گویم ای کاش باز هم چنین کارهایی ارائه شود.

خب مثل اینکه زیاد نوشتم و وقت گرانبهایتان را گرفتم البته اگر در گفتار و نوشتار و بیان مطالب کم و کاستی است بگذارید به حساب اینکه طرف مقابلتان نه نویسنده است ونه اهل موسیقی، فقط چیزی را که به ذهنم رسید بیان کردم.

امیدوارم جسارت این کمترین را ببخشایید.راستی یک مطلب دیگر آنکه من از شاهرود برای شما این مطلب را می فرستم.در این حوالی آرامگاه دو شیخ بزرگ بایزید بسطامی و ابولحسن خرقانی وجود دارد.سال هاست که مردم این شهر در انتظار اجرایی از طرف یک گروه فاخر موسیقی هستند.چندین سال پیش آقای ناظری قرار بود به شاهرود برای اجرا بیاید که نشد.اگر قصد اجرا در ایران را داشتید نام شاهرود را هم گاها در ذهن خود به یاد بیاورید .

با سپاس فراوان
محمد دزیانی

* * *

دوست گرامی ، دزیانی عزیز،

بطور کلی برداشتهای ما از محیط اطراف به وسیله پنج حواس ماست و لذت ما از زیبائی های هنر، نتیجه مقایسه آن هنر با شناخت و تجربیات ما. که این خود متاثر از درک ما از زیبائی های آن هنر است و توانائی آن حسی است که مورد خطاب آن هنر قرار می گیرد.

بعنوان مثال در موسیقی حس شنوائی و در نقاشی حس بینائی مورد خطاب اند.تغییر و تحولات سلیقه هنری انسان نیز تحت تاثیر رشد پایه ای شناخت او ست از آن هنر و البته درجه نزدیکی و تداوم ارتباط او با آن هنر. و هم از این روست که رشد و تحول هنرها میتواند تحت تاثیر درک هنری مخاطب هنر نیز باشد.زیبائی و رنگا رنگی هنر موسیقی بی پایان است و همه آن چیزی نیست که میانگین برداشت شنوندگان عام موسیقی است، لیکن ظرفیت رشد حواس پنجگانه انسا ن نیز فراتر از آنیست که بکار گرفته می شود، از این رو اشاعه هنر و تشویق مردم به بالا بردن سطح هنرپذیری خویش یکی از وظایف هنرمند و لازمه حیات و باروری هنر است.

با یک نگاه عام به زندگی خویش می توانیم در یابیم که در ابتدائی ترین گام ها تا چه اندازه به رشد هر کدام از حواس خویش می پردازیم، آیا به اندازه ای که به نوشیدن گوارا و صرف خوراک لذیذ می پردازیم و به حس چشائی خویش احترام می گذاریم به حس شنوائی نیز می پردازیم، یا آنقدر که به حس بینائی وبویائی خویش می پردازیم.

آیا وسایل خوب شنیدن موسیقی به اندازه زیبائی های دیگر زندگی اهمیت دارد. آیا به اندازه ای که دست بافت بودن یک فرش حائز اهمیت است و بینائی ما را نوازش می دهد ، اصل بودن یک اثر موسیقی و کیفیت ضبط آن و دستگاهی که از آن موسیقی را می شنویم اهمیت دارد.

اگر چشم ما زیبائی یک فرش دست بافت را در مقایسه با ماشینی اش و زبان ما تفاوت میان مزه میوه آفتاب دیده را ازآفتاب ندیده، وبینی ما عطرخوش یاس را از گندیده گی تمیز می دهد، و گوش ما قادر به تشخیص تفاوت کیفیت ها درموسیقی نیست، دلیلش توانائی بیشتر حواس دیگر ماست. که متاسفانه باید گفت چنین است. شنوده خوب بودن و موسیقی خوب خواستن ، وهمینطور خیر اندیشی برای هنر، خود هنری است ارزشمند، وکمتر هنری بدون مخاطب آگاه راهی برای رشد صحیح می یابد.اندیشه شما، اندیشه ای هنر دوستانه توام با شناختی از درد های موجود مربوط به آن است و هنر موسیقی نیز نیاز مند مخاطبی چون شماست، مخاطبی که نگاه انتقادی توام با عشق به این هنر دارد، مخاطبی که از هیچ هنرمندی بیهوده نمی گوید و هیچ هنرمندی روی دستش نمی ماند، به گونه ای که چون اوست باید موسیقی اش را بدون چون و چرا برای همیشه پذیرفت، بلکه چون موسیقی اش اینگونه است باید شنید و البته تا زمانی که اینگونه است و اینگونه می ماند.

در یک کلام حمایت گسترده از هنر که حمایت از هنرمند را نیز در سینه دارد.تقلید برای دستیابی به رمز هنر دیگران، لازمه دستیابی به فنون موسیقی است، ولی تقلید برای به دست آوردن مخاطب، تجارت بی هنری است.


با مهر
حمید متبسم