گزارشی از برنامه ساز و سخن در هلند:

در روز 23 آپریل 2006 برنامه ای تحت عنوان ساز و سخن در شهر دلفت هلند از طرف انجمن علمی ایرانیان مقیم هلند( ایسان) برگزار شد که با استقبال بسیار خوبی روبرو شد.
در اولین قسمت این برنامه پاشا کرمی به تکنوازی تنبک پرداخت و پس از آن حمید متبسم سخنرانی خود را تحت عنوان تعریفی از واژگان موسیقی ایران ارائه داد.
قسمت دوم این برنامه با تارنوازی حمید متبسم به همراه تنبک پاشا کرمی آغاز شد و در پایان سخنران به پرسش های مردم در ارتباط با مسائل موسیقی پاسخ داد.

مقدمه سخنرانی حمید متبسم را بخوانید

دوستان گرامی،
علاقه مندان به موسیقی،
با سپاس از حضور شما دراین برنامه، و سپاس از برگزار کنندگان این گردهمائی.

ساز و سخن ، عنوانی که برای این برنامه انتخاب شده از برنامه ای که در دهه چهل در رادیو ایران توسط شادروان روح اله خالقی، استاد بزرگ موسیقی نوین ایران اجرا می شد به عاریت گرفته شده است و یادگار اشنائی دوران کودکی من با موسیقی و اولین شراره های این عشق است.
وظیفه برنامه ساز و سخن همانطور که از کلام آن پیداست، پرداختن به علم و عمل موسیقی است.
پس امروز نیز می پردازیم در ابتدا به علم آن و در ادامه به کاری که بهتر بلدیم، یعنی عملش.

قبل از پرداختن به موضوع اصلی مقدمه ای را برای اشاره براهمیت گسترش شناخت نسبی هنردوستان ضروری می دانم.
بطور کلی برداشتهای ما از محیط اطراف به وسیله پنج حواس ماست و لذت ما از زیبائی های هنر، نتیجه مقایسه آن هنر با شناخت و تجربیات ما. که این خود متاثر از درک ما از زیبائی های آن هنرو توانائی آن حسی است که مورد خطاب آن هنر قرار می گیرد.
بعنوان مثال: در موسیقی حس شنوائی و در نقاشی حس بینائی مورد خطاب اند.
تغییر و تحولات سلیقه هنری انسان نیز تحت تاثیر رشد پایه ای شناخت او از آن هنر است و البته درجه نزدیکی و تداوم ارتباط او با آن هنر.
و هم از این روست که رشد و تحول هنرها تحت تاثیر درک هنری مخاطب هنر نیز قرار می گیرد.

زیبائی و رنگا رنگی هنر موسیقی بی پایان است و همه آن چیزی نیست که میانگین برداشت شنوندگان عام موسیقی است، لیکن ظرفیت رشد حواس پنجگانه انسا ن نیز فراتر از آنیست که بکار گرفته می شود، از این رو اشاعه هنر و تشویق مردم به بالا بردن سطح هنرپذیری خویش یکی از وظایف هنرمند و لازمه حیات و باروری هنر است.
با یک نگاه عام به زندگی خویش می توانیم در یابیم که در ابتدائی ترین گام ها تا چه اندازه به رشد هر کدام از حواس خویش می پردازیم،
آیا به اندازه ای که به نوشیدن گوارا و صرف خوراک لذیذ می پردازیم و به حس چشائی خویش احترام می گذاریم به حس شنوائی نیز می پردازیم، یا آنقدر که به حس بینائی وبویائی خویش می پردازیم.
آیا وسایل خوب شنیدن موسیقی به اندازه زیبائی های دیگر زندگی اهمیت دارد. آیا به اندازه ای که دست بافت بودن یک فرش حائز اهمیت است و بینائی ما را نوازش می دهد ، اصالت یک اثر موسیقیائی و کیفیت ضبط آن و دستگاهی که از آن موسیقی را می شنویم اهمیت دارد.
اگر چشم ما زیبائی یک فرش دست بافت را در مقایسه با ماشینی اش و زبان ما تفاوت میان مزه میوه آفتاب دیده را ازآفتاب ندیده، وبینی ما عطرخوش یاس را از گندیده گی تمیز می دهد، و گوش ما قادر به تشخیص تفاوت کیفیت ها درموسیقی نیست، دلیلش توانائی بیشتر حواس دیگر ماست.
تصور کنید که در مهمانخانه ای غذائی سفارش می دهید و غذای شما بیش از تصور شما شور، تند یا سرد است،یا هر آنگونه که با تصور شما از آن غذا هماهنگی ندارد، عکس العمل شما چیست؟ بدیهی است این نیز به میزان عادت شما به صرف خوراک های مرغوب و نامرغوب دارد.
آنکه ذائقه ای حساس و نازک سنج دارد و در هر گوشه ای هر لقمه ای را فرو نمی برد، پایش را دیگر در آن مهمانخانه نمی گذارد و دوستان ودیگران را نیز از رفتن به آنجا منع می کند و دیگری شاید حتا متوجه نامرغوبی و ناخالصی ها نشود.

سخن از اختلاف سلیقه و تنوع نظرها نیست، که این خود از زیبائی های زندگی است، بلکه سخن از درک عمیق زیبائی است و تربیت حواس برای دستیابی به جلوه های زیبای هنرکه ذائقه ای حساس و نازک سنج می خواهد.
محجور ترین حواس ما شنوائی است، و البته عقب مانده ترین نیز.
شنوندگان موسیقی ایران، موسیقی را به دو دسته غمگین و شاد تقسیم می کنند و هر آنگونه موسیقی را که نیاز به تفکر بیشتر دارد غمگین و انواع دیگر را نشاط آور می خوانند و این در حالی است که اگر بیان احساسات انسان و مسائل اجتماعی را در عمیق ترین شکل خویش به گونه ای که زبان از بیانش قاصر است وظیفه هنر بدانیم، شادی و حزن درانواع خود فقط دو حالت از حالت هائی است که بیانش بعهده هنر است.
بعنوان مثال تصور کنید که آهنگسازی داستان عشقی را به تصویر اصوات میکشد، چه راز ها و چه رمز ها در یک چنین داستانی است که باید بیان شود، کدام انتظاررا به شادی تصویر کند و کدام دوری را.
کدام لیلی و مجنون و کدام خسرو و شیرینی فقط با زبان موسیقی شاد یا غمگین قابل تصویر اند.
البته شادی عشق همیشه توام با حزن است و حزن خود یکی از عمیق ترین اشکال بیان زیبائی های زندگی است و در واقع این دو به یکدیگر معنی می دهند.

آیا میتوانید بگوئید که از دیدن بره آهوی تازه بدنیا آمده ای شاد می شوید یا غمگین؟

حال براساس تجربه سخنران ، مقصود اینگونه شنوندگان ازموسیقی شاد نوعی از آن است که به لحاظ فنی دارای خصوصیات زیر باشد.
1- وزن آن تند و بدون تغییرو براحتی قابل لمس باشد، مانند موسیقی رقص مرسوم شهری ایران.
2- ملودی آن ابتدائی و ساده باشد، مانند ترانه های محلی مرسوم.
3- ترجیحا شعر داشته باشد و کلام آن براحتی قابل درک باشد، مانند آنچه به عنوان ترانه های پاپ ایرانی از دیر باز می شنویم.
در این مورد آخر، اشتیاق شنیدن کلام و و توجه به خواننده داشتن موسیقی غالبا حکایت از جبران ضعف
درک موسیقی، با کلام دارد.
چرا که کلام مانند اصوات موسیقائی انتزاعی نیست و سریع و بدون زحمت قابل درک است.

از انجائی که انواع موسیقی نامبرده بطور عام مطرح شدند باید اضافه کنم که غرض ارزش گذاری هنری این نوع موسیقی نیست بلکه اشاره به ساده پذیری و کم محتوا پذیری مردم است که با عنوان موسیقی شاد توجیح می شود.
بسیار جالب است که پاره ای به طرح نظر در مورد عقب ماندگی هنر موسیقی ایران نیز می پردازند و با به عاریت گرفتن سخن شخصیت ها ی هنری کمبود ها ی ناشی از بی اطلاعی خویش را به گردن موسیقی ما می اندازند.

این نگرش و این نوع برخورد با موسیقی و بطور کلی با هنر، ما را از دستیابی به زیبا ئی های بی پایان هنر محروم می دارد، و هم از این روست که تعداد پذیرندگان هنر ناب در مقایسه با انواع دیگرش کم اند.

وگر نه فرش دست بافت کجا و ماشینی کجا
میوه افتاب دیده کجا و ندیده کجا
عطر گل یاس کجا و.........

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان وشراب ناب کجاست
زروی دوست دل دشمنان چه در یابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

حمید متبسم
بهار1385